تبليغاتX
رابطه خودشناسی با سلامتی

Yazdan

شعر محبت

شاعری, شعر بسیار زیبایی در مورد محبت سرود و چون به نظرش خیلی خوب آمد, تعداد زیادی از آن نوشت و برای دوستان و آشنایان فرستاد.برای زنان و مردان, برای آن ها که حتی یک بار دیده بود و حتی برای آن هایی که در آن سوی کوه ها زندگی می کردند.

یکی دو روز بعد, قاصد آمد و نامه ای را که از دختر جوانی همراه داشت به شاعر داد.

داخل نامه نوشته شده بود:

بگذار تا خبر مسرت باری به تو بدهم.با شعر محبتی که برایم نوشته بودی, عمیقاً تو را درک کردم.حالا بیا و پدر و مادرم را ببین.

مراسم نامزدی را به خوبی ترتیب خواهیم داد.

 

و شاعر پاسخ نامه را چنین نوشت:

دوست من! آن شعر, شعر محبتی بود که از

اعماق دل یک شاعر برخاسته بود و ممکن

است هر مرد و زنی آن را خوانده باشد.

دختر جوان, دوباره به شاعر چنین نوشت:

ای ریاکار دروغگو ! به خاطر این کار تو, از

امروز,تا روزی که مرا در تابوت می گذارند

از همه شاعران متنفر خواهم بود.

برگرفته از کتاب سرگردان و فرمانروایان زمین

"جبران خلیل جبران" 

ترجمه: محسن نیک بخت                                                                  

 



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 1:11 توسط Ghasem Soltani |

سخنان با حکمت و ارزنده


 
خواندن هرگز برای شناخت حقیقت به تو کمک نخواهد کرد- زیرا با خواندن تو نمی توانی درک کنی که چه خوانده ای. معنی در واژه ها نیست. هرگز. تو واژه ها را می خوانی- ولی معنی را خودت تامین می کنی. معنی همیشه مال تو است. واژه ها به تو وارد می شوند- خالی- و سپس تو معنای خودت را درون آن ها می ریزی."اشو"

قبل از خودشناسی همه چیز برای فریب دیگران است و من آن را برحذر می دارم:"مولانا"

آنها که ما را درک می کنند چیزی را در وجود ما به اسارت می گیرند "" جبران خلیل جبران

هر اندیشه شایسته ای به چهره ی انسان زیبایی می بخشد.<روسکین>

 
خورشيد باش كه اگر خواستي بر كسی نتابی نتوانی. (زرتشت)

با ثروت نمیتوانی به قلب افراد وارد شوی اما با اخلاق می توانی در دل آن ها جای گیری .(پیامبر اکرم ص)

سركشى آفت شجاعت است، تفاخر آفت شرافت است، منت آفت سماحت است،
خود پسندى آفت جمال است- سفاهت آفت بردبارى است،حضرت محمد (ص)
 

تولستوی: همه می‏خواهند بشر را عوض کنند، ولی دریغا که هیچ کس در آن اندیشه نیست که خود را عوض کند.

خوشا به حال آنان که مهربان و با گذشت اند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.حضرت مسیح(ع)

نشان منافق سه چيز است، سخن بدروغ گويد، از وعده تخلف كند و در امانت خيانت نمايد. حضرت محمد (ص)

دیوانه بمانید,اما مانند عاقلان رفتار کنید,خط متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.(پائلیو کوئلیو)

اگر ميخواهيد پيش خداوند منزلتى بلند يابيد خشونت را به بردبارى و محروميت را به عطا تلافى كنيد.  حضرت محمد (ص)

منفورترين مردان در پيش خدا مردان لجوج و ستيزه جوست. حضرت محمد (ص)

حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر.ناشناس

آيا گمان ميكنيد نيرومندى در بردن سنگ است، نيرومند حقيقى آنست كه بر خشم خود غالب گردد. حضرت محمد (ص)

ویلیام جیمز : تا وقتیکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند .

آيا ميدانيد سخنچينى چيست؟ سخنچينى آنست كه سخنى را از كسان پيش ديگران نقل كنند و ميان آنها را بهم بزنند.حضرت محمد (ص)

پروردگارا:مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند:جبران خلیل جبران

فیثاغورث : بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم .

ارد بزرگ : دل به همدلی خوش است نه به شکستن .

اُرد بزرگ : دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی فراتر از خشکی دارند اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند

ما علم را از برای فخر کردن بر مردم نمی خواهیم بلکه علم را برای آن میخواهیم که تا نفع از آن گیریم.کوروش بزرگ

 
هر که برای رقیبان چاه کند نخست خود اندر آن افتد .فردوسی بزرگ
 
 
ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران 

هرکس گوش نصیحت نیوش داشته باشد ، و دل به آموختن بسپارد ، بسا سخنان سودمند که از دانایان بشنود . بزرگمهر بختگان

کسانی که مردم آنها را اهل اخلاق می دانند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. فريدريش ويلهلم نيچه

لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید. فريدريش ويلهلم نيچه

هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. فريدريش ويلهلم نيچه


خداوند مرا ادب آموخت و نيك آموخت. حضرت محمد (ص)

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ

وقتى با كسى دوست شدى با او مجادله و رقابت مكن و بر او برترى مجو و از هيچكس درباره او چيزى مپرس چه ممكن است به يكى از دشمنان او بر خورى و درباره وى سخن بخطا گويد و ميان شما را تفرقه اندازد. حضرت محمد (ص)

از سه طائفه مردم كناره گيرى كن و هرگز طرح دوستى و رفاقت با آن مريز;خائن, ستمكار و سخن چين. زيرا كسى كه براى تو به ديگرى خيانت كند, روزى نيز به تو خيانت خواهد كرد و كسى كه براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند, به تو نيز ظلم خواهد كرد و كسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند, عليه تو نيز نزد ديگران نمامى خواهد نمود. امام جعفر صادق(ع)

هر اندیشه ی شایسته ای به چهره ی انسان زیبایی می بخشد.<روسکین>
 
 
نایاب ترین چیزها صمیمیت و یگانگی است."ناپلئون بناپارت"

 
محال کلمه ای است که در فرهنگ دیوانگان یافت می شود."ناپلئون بناپارت"

 
زندگی مانند ایستادن در جلوی دوربین عکاسیست,پس طوری ژست بگیر که وقتی آلبوم عکست را ورق می زنی,تمام لحظه لحظه های خوش به یادت آید. ناشناس
 
انسانی که هنگام رویارویی با زندگی از خود شادی و نشاط منتشر می سازد فردی خردمند و با ایمان است."الاویلر ویکاکس"


او انسان عاقلی است که بخاطر چیزهایی که ندارد غصه نمی خورد اما بخاطر چیزهایی که دارد خوشحال است."اپیکتتوس"

 
از پـروردگارتان عافيت بخـواهيد و نرمش و وقار و آرامـش حيا را حفظ كنيـد.امام جعفر صادق (ع)
 
از حسـد ورزى به يكـديگـر بپـرهيزيـد, زيـرا ريشه كفـر, حسـد است. امام جعفر صادق (ع)
 
به هیچ کس دروغ مگوی ,به انجمن و جایی که مینشینی نزدیک دروغ گو منشین ,بر هیچکس فریبکاری مکن ,آشکارا گویش باش ,سخن دوگانه مگوی ,زندگی کردن با دروغ بدتر از مرگ است .سعدی بزرگوار
 
سه كس اند كه شناخته نشوند جز در سه جا: بـردبار شناخته نشـود جز به هنگام خشـم , وشجاع شناخته نشـود جز به وقت نبـرد , وبـرادر و دوست شنـاخته نشـود جز به وقت نياز. امام جعفر صادق (ع)
 
با احمق مشورت نكن, واز دروغگو يارى مجو,و به دوستى زمامداران اعتماد مكن. امام جعفر صادق (ع)
 
وقتي انسان آرامش را در خود نيابد، جستجوي آن در جاي ديگر، كار بيهوده اي است.
(لاروشفكو)
 
سه كس زندگى را تيره كنند: زمامدار ستمگر , و همسايه بد و زن بى شرم و بد زبان .امام جعفر صادق (ع)
 
عشق ورزیدن جایی برای خودخواهی باقی نخواهد گذاشت."بهتاش"
خوشبختي سراغ كسي مي آيد كه وقت فكركردن به بدختي هارا ندارد.(رابينز)

دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند. (ماركز)
  
لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم. غافل از آنکه خوشبختی همان لحظه ها بودند."دکتر شریعتی"
 
کدام خرد بالاتر از مهربانی است؟"ژان ژاک روسو"

 
محبـوبتـرين بـرادرانـم نزد من, كسـى است كه عيبهايـم را به من اهدا كنـد. امام جعفر صادق (ع)
 
 
هميشه حرفی را بزن که بتوانی بنويسيش.چيزی را بنويس که بتوانی پاش امضا کنی و چيزی را امضا کن که بتوانی پاش بايستی.ناپلئون
 
تغییر در هر چیزی با تغییر در خود به وجود می آید.(آنتونی رابینز)
 
تبسم خرجي ندارد ولي سود بسيار مي دهد.لحظه اي بيش پايدار نيست ولي ياد آن در سراسر عمر باقي مي ماند.(ديل كارنگي)

عده اي دايم غر مي زنند كه گل سرخ خار دارد اگر درست نگاه كنيم شاد می شويم كه خارها گل دارند.(آلفونس كار)

با ديگران بخند نه بر ديگران.(ديل كارنگي)

 
شما باید چیزهایی را انجام دهید که فکر می کنید نمی توانید انجام دهید."روزولت"
 
انسان در آغوش خوشبختي خوشبختي را جستجو مي كند.(دشتي)

غنچه خوشبختي در جاي تاريك و بي صدا و در گودي پنهان است كه بسيار نزديك به ماست ولي ما كمتر از آنجا مي گذريم وآن دل خود ماست.(موريس مترلينگ)


زور حق را پایمال می کند."مثل ایرانی"

 
دنیا را محبت نجات می دهد. این مرض بزرگ بشریت را محبت می تواند مداوا کند.
"کمال الملک"


اگر ميخواهيد پيش خداوند منزلتى بلند يابيد خشونت را به بردبارى و محروميت را به عطا تلافى كنيد.  حضرت محمد (ص)

زندگی فقط یک چیز را از ما می خواهد! مشارکت (پائولو کوئیلو)

منفورترين مردان در پيش خدا مرد لجوج و ستيزه جوست. حضرت محمد (ص)

افلاطون: هیچ کوچک را حقیر مشمارید، که از شما فزونی یابد.

از روی رنگ خاکستری مو نمی توان عمر قلب را شناخت."بودا"

اگر می خواهی هستی را بشناسی خود را بشناس."سقراط"

وقتى مردى سخنى گفت و به اطراف خود نگريست آن سخن در پيش شما امانت است. حضرت محمد (ص)

خواندن هرگز برای شناخت حقیقت به تو کمک نخواهد کرد- زیرا با خواندن تو نمی توانی درک کنی که چه خوانده ای. معنی در واژه ها نیست. هرگز. تو واژه ها را می خوانی- ولی معنی را خودت تامین می کنی. معنی همیشه مال تو است. واژه ها به تو وارد می شوند- خالی- و سپس تو معنای خودت را درون آن ها می ریزی."اشو"
                                           


| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 22:39 توسط Ghasem Soltani |

شناخت و پرهیز از خبیثان

نکوهشگران و نامهربانان ناتواناییهای شما را شناسایی و با آنها مضحکه می کنند.اینان به درون شما رخنه کرده و سعی در مختل کردن تواناییهای شما هستند. اینان در شما و در تواناییهای شما تردید ایجاد می کنند.اینان با معنی و تفسیرهای غیر علمی و انسانی خودشان از شما شبه درست می کنند و با این شبه گرزی می سازند برای تخریب تواناییهای شما.

از ذهن های اخلال گر و این دسته انسان های نامهربان دوری کنید. از این سرزنشگرانی که کودک درونشان پر از عقده و زخمی است دوری کنید.اینان سرزنشهای خود را انتقاد سازنده می نامند و خطاهای کوچک شما را بزرگ نمایی می کنند و بدینوسیله احساس رضایت و حضور می کنند.

دوستدار واقعی شما تواناییهای شما را پنهان نمی کند.این نفس پرستان تواناییهای شما را نادیده می گیرند و نسبت به آنها حالت بی تفاوتی و انجماد نشان می دهند تا روح شما را سرد کنند.از این نوع جادوگران بیمار دوری کنید.

اینان حرف های دیروز و چند سال قبل و یک هفته قبل شما را گلچین کرده و کنار هم می چینند و از آنها تناقض درست کرده و در شما و خودشان شبه و توهم ایجاد می کنند و به شما اتهام دروغگویی می زنند و اینان نمی دانند که هر کلمه ای در هر جایی و زمانی معنی و مفهوم خود را دارد و در مقایسه توهم زاست.

این گرسنگان و خودپرستان همیشه برای دزدیدن کمین می کنند و بدینگونه در دل آدم های بزرگ و خوب و معصوم نفوظ کرده و اطراف این بخشندگان و مهربانان- ریزه خوار سفره نور آنان می شوند.دزدانه عمل اینان دلیل بیماری اینان است.

این روزانه مغروران و شبانه حقیران پاداشجو- با ذهن های تنبل و نیمه حال خود زیبایی و اراده را از زندگی می گیرند و در واقع انسان های معصوم و زودباور را از زندگی خسته می کنند.و نوع زن این دسته افراد خطرناک تر از نوع مرد آن هستند.این زنان لوس و جادوگر صفت با فکرهای پلید خود به درون مردان ساده باور ما نفوظ کرده و قلب آنان را مریض می کنند.

اینان از حس شفاف جنسی مردان سوء استفاده کرده و فرصت را غنیمت شمرده و به تاخت و تاز با روح مردان مبارک می پردازند.از زنان لوسی که از کشش زنانگی بهره می برند- دوری کنید تا فرزندانی صالح بر دنیا تحویل داده شود.زنان فرصت طلبی که از ناسالم بودن جامعه و از کشش زنانگی شان سوءاستفاده می کنند تا به اهداف پلید خود برسند و حرف خود را به کرسی بنشانند-دوری کنید- که اینان خنجر را از پشت می زنند.

این اوباشان در هر شکلی در جامعه ظاهر می شوند و همچنان که برده داری شکلی جدید و مدرن پیدا کرده است- اوباش نیز نمایی جدید و لباسی دیگر به تن کرده است و اغلب اوقات با لباس حقیقت ظاهر می شود.

روزي دروغ به حقيقت پیشنهاد رفتن به دریا کرد حقيقــت ساده لــوح پذيرفت. وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز تا امروز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در و با لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

آری- این اوباشان امروزه به صورت دارندگان سایت و وبلاگ نیز ظاهر می شوند و خود را در جمع پاک دلان با لباس دزدی مخفی کرده اند که حتی در شکل نویسنده و دلالان و واسطه های به اصطلاح حقیقت و خداوند هم ظاهر می شوند.این اوباشان امروزه حتی کفش انگلیسی هم به پا دارند و توهمات خود را شهود می پندارند.( با توجه به اتیکت های بین المللی- مردان موفق مجازی در دنیا و مخصوصا در اروپا- کفش انگلیسی به پا می کنند)

اینان را با تمام شهوتشان به آگاهی - پناهگاهی در قرارگاه عشق و آگاهی وجود ندارد.

این شهوت رانان خود را در لباس حقیقت داخل قلب فهیمان کرده و مدتی در آنجا مسکن می گزینند و آب و هوای اطراف آنان را نیز برای مدتی متعفن می کنند.اما حقیقت نقاب از چهره واقعی اینان بر می دارد. زیرا افسار اینان در دست نفسشان است.

اینان همیشه و هر لحظه خود را مخفی می کنند- اما نزد کسی که خودسازی کرده و به تعالی رسیده است مخفیگاهی برای اینان وجود ندارد.اینان همیشه از جمع می ترسند.زیرا حقیقت انکارناپذیر نه پیش یک طرف- یک آدم و یک گروه- بلکه پیش همه است.

صداقت اینان را به راحتی با محترم نشمردن نفسشان می توان آزمون کرد.تنها ترس اینان از آگاهی است.زیرا جسارت آگاهی به شیری گرسنه و درنده و بی خدا می ماند که بر دل همه اوباشان بزدل ترس می اندازد.

یکی از ویژگی های اینان این است که به کوچکترین حرکت نفس افتخار می ورزند.آری- این افتخارورزان پیوسته فکر می کنند و هرچه فکر می کنند مغرورتر می شوند و هرچه فکر می کنند-بیشتر توهم می کنند.

این جیره خواران و گرسنگان شرارت با روح سرد خود به حرارت مردان و زنان بزرگ- حسادت ورزیده و در برابر نور چنین مردان و زنانی کور شده و تبدیل به تاریکی می شوند و چون تاریکند-بیشتر و بیشتر نیاز به نور دارند.

این مکاران مدرن با خنده های منجمدشان فضای هر چشمی را اشغال می کنند.اما چشم های من در رویارویی با خنده های این جادوگران خود به خود بسته می شود.در خنده های منجمد اینان تصاویر و شبه های مورد اعتقادشان نمایان است.

وای بر من - اگر نتوانم در خنده های اینان نفرت را تمیز بدهم.این متعلقان به زمین های کشف شده را در قرارگاه عشق جایی نیست.یکی از خصوصیات این اوباشان این است که میل خود را به زبان نمی آورند و چون به زبان نمی آورند-همیشه گرسنه و تشنه باقی می مانند.حتی اگر میلی هم داشته باشند-معصوم و پاک نیست.

اینان به شاعران و خداپرستان واقعی و انسان های متعالی و آگاه و هنرمند حسادت می ورزند.

اینان هر لحظه به میل واقعی توهین می کنند- زیرا میل اینان فراتر از خودشان نیست.میل اینان همیشه در میدان خودآگاهی پرسه می زند.این زشت رویان حتی به زیبایی هم حسادت می ورزند-زیرا زیبایی را در خودآگاهی و خود می بینند و نمی دانند که زیبایی در فنا شدن است.

این دروغگویان دهان و جوهر قلم خود را با واژه های مقدس و شریف پر می کنند!!

وای بر من- وای بر من اگر باور کنم که قلب اینان نیز سرشار از آن است!

وای بر من اگر بوی عفن را در قالب کلمات اینان تشخیص ندهم و وای بر من اگر من ندانم که تو می پنداری من چقدر در اشتباه هستم.

و من بدینگونه به تواضع اینان می خندم و نفسم را حبس کرده و از میان کلمات اینان گذر می کنم و بدینسان به جای جنگ رو در رو با اینان- فتح می کنم.زیرا برای نفس- مجادله تغذیه است و به آن دلیل به مجادله ادامه خواهد داد. مجادله کار نفس بزدل است و لیکن جنگاور واقعی و با شهامت کاری مفیدتر از مجادله را می داند و تو نمی دانی که بعضی اوقات اطاعت خود فرمان و دستور است.

قاسم سلطانی

ببینیم آقای اصغر ناظمی شاعر حکیم کشورمان چه می گوید:شعر زیر گزیده ای از شعری به نام کلام روشن از ایشان می باشد.برای خوانش کامل آن از وبلاگ «خود» شناسی» بازدید فرمایید.

چیست «من»

زاده ی پنداروخیال

زاده ی حدث وگمان

که به یک شوق نگاهی به عیان می شکند .

 

***

 

بنگراززاویه ی بازکنون ؛

«من» و«اندیشه من» یک پوچ است

یک کلاف است –

که پندار به خود می بافد .

 

چیست این «من» که بدینگونه بشر

درکف قدرت این وحشی دیوانه گرفتاربلاست ؟

 

وچنان مضطرب است ؛

داده درپنجه او ، هوش وخرد راازدست .

 

نفس «ترس» ازکف او نقد سلامت برده . 

 

داده هرشادی وشوری از کف       غم واندوه حصارتن این بیجان است .                                        



| *| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 12:18 توسط Ghasem Soltani |

سال 2012 پایان یا آغاز!؟ محاسبات 2

What is the Law of Time?

It is a comprehensive whole system discovery which demonstrates that time is the universal factor of synchronization. The principle formulation of the Law of Time -T(E) = Art, Energy factored by Time equals Art - accounts for the intrinsic elegance of all natural phenomena.

The corollary formulation of the Law of Time states that the velocity of time is instantaneously infinite, a factor which accounts for telepathy and various paranormal phenomena. Yes, time is faster than the speed of light! And we must investigate the mind in order to understand time.

In its essence, time is a frequency expressed as a mathematical ratio constant, 13:20. This constant defines a whole new realm of reality, the synchronic order. This is the fourth dimensional realm where synchronicity is the norm and can actually be mapped out by mathematical codes based on the ratio constant 13:20.

By means of this constant it can be demonstrated that the present civilization is not coordinated by the universal frequency of synchronization, but by an artificial timing frequency which is a major factor contributing to the present global crisis.

Rooted in an irregular 12-month calendar and a mechanistic 60 second/60 minute timing program, this artificial timing frequency (12:60) drives the human species ever farther from the natural order with alienating effects on human consciousness. In this analysis, the evolution of the human species is dependent on a return to the natural timing frequency.

For this reason the primary social application of the Law of Time is the Thirteen Moon/28 day calendar. By making the Thirteen Moon/28-day cycle the harmonic (13:20) standard of everyday time measurement, replacing the irregular twelve-month global standard, the Law of Time establishes a new foundation for the reformulation of the human mind and its systems of knowing.

......................

©2 Wizard Year (2008) Victory Establishes Mystery of the Stone
Galactic Research Institute of the Foundation for the Law of Time


| *| نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 1:42 توسط Ghasem Soltani |

روح - روان - شهود - آگاهی و ذهن یعنی چه؟!

  

                           

به نام خداوند بخشنده و مهربان

فکر یعنی گشتی در حافظه و حافظه تغذیه فکر است...

حافظه یعنی تجربه های ما - تاثیر اجداد - ادوار - قوم ها - سنت - دین - فرهنگ- خاطره های ما...

حال اینکه تا چه اندازه خرد- فهم - ادراک - آگاهی و بن و فطرت ما در جریان انباشته شدن حافظه نقش داشته است جای سوال است!

نتیجه فکر- ذهن و ذهنیت است و ذهن و ذهنیت از شما یک "من" می سازد یک من جعلی و مجعول! و این من ساختگی شما را از فطرتتان تجزیه کرده و هر چه بلا هست سر شما می آورد. از این به بعد این جانشین شما دست به هر کاری بزند واقعی و حقیقی نخواهد بود. کیفیت نخواهد داشت. خلاق و خودزا نخواهد بود.زیرا آلوده به منیت و احساس انانیت است.

روح قرارگاه حقیقت است و روح مقرّ سلطنت حقیقت است.ارتباط با خداوند یعنی روح! و آیا روح در جسم ما وجود دارد!؟ و آیا جسم ما همان کائنات است!؟ یک کامپیوتر روح ندارد- همه اش ماده است و آیا روح همان آگاهی است!؟

آگاهی و یا انرژی همان چیزی است که هرگز از بین نمی رود و آیا روح همان زندگی و زیستن است!؟ روح زندگی است ولی نه آن زندگی که انسان امروزی با نفس و ذهن و حسادت و دروغ و درد و غم آن را تجربه می کند.زندگی که تحت رهبری نفس و ذهن انجام می پذیرد در محدوده و میدان خودآگاهی قرار دارد و زندگی حقیقی و روحانی و آگاهی در ارتباط با روح حقیقت می باشد.

وحدت روح من با روح کیهان- یگانگی و آگاهی و عشق می زاید.

در غرب بعضی از روانشناسان اعتقاد دارند که روح نام قدیمی روان می باشد و اگر چنین است- فرق روحانی با روانشناس در چیست!؟روانشناسی یعنی شخصیت شناسی و رفتارشناسی و روح ورای شخصیت و ماده است.شخصیت واقعیت تلخ است و روح حقیقت شیرین.

روح و آگاهی حقیقت است- بقاء است و روان شخصیت است- واکنش است و دروغ.روح تحت تاثیر قرار نمی گیرد ولی روان تحت تاثیر قرار می گیرد.روانشناسی با روح و آگاهی و حقیقت شناسی تفاوت دارد.روانشناسی رفتار موجودات و بویژه انسان را بررسی می کند و برای شناخت رفتار انسان نیاز به آگاهی و تربیت است- اما اغلب روانشناسان از آگاهی و تربیت محرومند و به همین دلیل علم آنان ناقص است.

روانشناسی ناقص است و آگاهی کامل است و انسانی که به کمال می رسد آگاه است و حضرت علی انسان کامل و آگاهی بود.روانشناسی خودآگاهی است و روحانی بودن آگاهی است.خودآگاهی در حیطه فکر است و آگاهی در ناخودآگاهی و در ورای ذهن و نفس است-زیرا ذهن و نفس از الگوهای ناخالص و دروغین پیروی می کند.

روان و رفتار انسان می تواند به پلیدی و زشتی تبدیل شود ولی آگاهی همیشه مقدس و زیبا و پاک است.انسان روحانی ابزار بدی و زشتی را در خود محو می کند و ابزار پلیدی و زشتی و دروغ همان ذهن و نفس است و ذهن و نفس هم یعنی همان من ساختگی و جانشین.

یک انسان روحانی قادر به بدی کردن نیست.و چه زیبا زرتشت می گوید: "گفتار نیک-کردار نیک- پندار نیک" روح یعنی تعالی روان و یک انسان روحانی تعالی یافته است و کسی که تعالی یافته است -آگاه است و انسان متعالی و آگاه- خود قدرت و انرژی است.انسان متعالی نیرویش را از خداوند و هستی و خود تامین می کند و در دین اسلام به همین خاطر به انسان متقی و بی نیاز هم معروف است. برای این که به من جعلی و ساختگی و جای گزین وابستگی ندارد.

و انسان روانی - نیرویش را از نفس تامین می کند و به همین خاطر شکننده است و زود می رنجد - زود خشمگین می شود - زود قضاوت و سرزنش می کند و زود می ترسد.کسی که با روح خود بتواند ارتباط داشته باشد به شهود می رسد- یعنی شاهد حقیقت می شود و شهود یا آگاهی با گمان زنی و تئوری <توهم> تفاوت دارد.

شاهد آگاهی بودن یعنی به شهود رسیدن که نتیجه سکوت است و معلول روانی نتیجه نفس و ذهن و وابستگی های ذهن به نفس است.کسی که روحانی و آگاه و شاهد است- از هیچ چیز نمی ترسد- زیرا همه چیز متعلق به اوست و او آن را خوب می داند.و کسی نمی تواند خود اصلی او را از آن بگیرد.اما خود جای گزین همیشه در ترس و نگرانی به سر می برد.

و کسی که خودآگاه و مغرور و نفسانی است- هر لحظه می میرد و هر لحظه با ترس زندگی می کند. زیرا از - از دست دادن می ترسد- وابسته به خودی است که توسط ذهن دست دوم ساخته شده است.

بعضی از روانشناسان به روح اعتقاد ندارند و از مشکلات روانی سخن می گویند. و این به طریقی می توان گفت درست است- زیرا روح و آگاهی مشکلی نمی شناسد و کسی که آگاه و روحانی و الهی شده است هیچ مشکلی ندارد و فقط انسان هایی که در روان و شخصیت محدود هستند-گرفتار مشکلات و درد و غم و رنج و اندوه می باشند.

معنای روحانی و آگاهی و ادراک آن- در ذهن نمی گنجد و با ابزاری مانند ذهن و فکر که بیشتر به درد فریب دادن می خورند- نمی توان روح و آگاهی را اندازه گرفت و آن را دریافت.فقط انسان های مستقل - عاشق - خالص - بخشنده و مهربان می توانند روحانی باشند.

قاسم سلطانی                                            



| *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 16:51 توسط Ghasem Soltani |

اُشو و دوست داران کاذب

خدا پدر و مادر اُشو را بیامرزد- که برای عده ای من کشی به ارمغان آورد و برای عده ای پرهیز از خودکشی!

سحرناز ۵۲ سال سن دارد و آرزوهای به اتمام نرسیده و به کل نرسیده اش- تمام وجود او را از عقده احاطه کرده است.سحرناز به همه کسانی که از نظر مجازی به موفقیت هایی دست یافته اند به شدت حسادت می ورزد.مخصوصا به زنان ایرانی که در ایران و یا خارج از ایران تحصیل کرده و موفقیت هایی را کسب کرده اند- حساسیت شدیدی پیدا کرده است.

او موفقیت و زیبایی دوستانش و با هر کسی که در ارتباط است را به زبان نمی آورد و فقط از گذشته و ازدواج گذشته اش که به قول خودش زن یک تحصیلکرده بوده است سخن می گوید. ولی انسان دروغگو را لازم نیست به آزمایش کشید که دروغ گو خودش را لو می دهد.

سحرناز به سخن و رفتار و گفته های همه سوءظن دارد و همه چیز را منفی و بر علیه خود معنی کرده و از آن معنی ها یک شبه می سازد و بعد با آن شبه به جنگ و نزاع با خود می پردازد.

بزرگترین بیماری بشر نگرانی بیش از حد از خود که از بیماری تئوری توهم زاده می شود- می باشد و سحرناز خانم هم در اشل بزرگتر دچار همین بیماری شده است.البته لازم به اشاره هست که همین گرفتاری و مشکل در تمامی گونه بشر ( تقریبا ۹۹ درصد) نمایان است.< تئوری توهم>

فلانی اینطور نوشت و این طور جواب داد! پس منظورش حتما تخریب من یا ...!!!

همان جلسه اول ملاقات او با من- کتاب خلاقیت اُشو را برایش معرفی کردم.این طور انسان ها از آدم های مشهور توهم می کنند و اینان می پندارند که هرکس نزدیک من است - کم است و هرکس دور است و مشهور است- پس چنان است و چنین!

اگر او بپندارد که فلان حرف از نفس فلان آدم مشهور و دست نیافتنی در آمده است- آن حرف و سخن مهم می شود. از خودم می گفتم که نمی پذیرفت و من باید از یک مرجع- از یک آدم مشهور مرجعیت می گرفتم. مشهوری که دست نیافتنی باشد و مشهوری که از او دور باشد.و هر چقدر دورتر باشد- حرف او هم مهمتر با ابهت و از وزنه بیشتری برخوردار خواهد بود!

کسی که دچار تئوری توهم باشد هر کسی که نزدیک و دست یا فتنی باشد- غیر مهم تلقی خواهد کرد.حتی اگر اُشو چند روزی با این دسته افراد دوستی کند-اینان شروع می کنند به تردید کردن به او. مگر کم اُشو دور و بر خود داشته و دارند!!

وقتی می گویم <توهم> بزرگترین و خطرناکترین بیماری - یعنی همین!!بعد از یک سال مطالعه سحرناز خانم و توضیحات و تعبیر و تفسیر من- در کتاب مورد توصیه شده از اُشو- او فقط توانست در جایی که منطق او ارضاء می شود- یک چیز را بفهمد! نه این که واقعا بفهمد-بلکه به نفع نفس خود تعبیر کند-که دنیای دیگری هم وجود دارد- به نام دنیای حقیقی!

و بقیه هرچه هست - وسیله است. یک ابزار است نه هدف. و حالا او طرفدار اُشو شده است- چون اُشو مخالف دانش است؟! و او هم بی دانش و بی علم است.اُشو می گوید : آگاهی در بی دانشی است و او ذوق می کند و می پندارد که همه کسانی که تحصیل کرده اند- پس باخته اند و شنیده ام که چه با شور و هیجان می گوید که خوب شد ما نخواندیم!!

او اُشو را به این خاطر دوست دارد که اُشو هویت انسان ها را با تحصیل و مدرک و مقام اندازه نمی گیرد و خانم سحرناز نمی داند که منظور اُشو آن نیست که او فکر می کند. و اگر اُشو هویت انسان حقیقی را با مقام و ثروت و مدرک و من جعلی اندازه نمی گیرد- با چیز دیگری اندازه می گیرد که هفت وادی فراتر و والاتر از آن یکی است.و سحرناز خانم از این نکته غافل است.

حالا سحرناز به دنیای عرفان قدم گذاشته است و حالا سحرناز با هرکسی که مدرک و تحصیلات و ثروت دارد و روبرو می شود- حرف های اُشو را که خود هنوز هضم نکرده را برای آنان نشخوار می کند و موفقیت ها و داشت های یک پرستار زحمت کش را هم زیر سوال می برد و بدینوسیله نفس خود را ارضاء می کند.

او دیگر از شوهر به اصطلاح دکتر اسبقش کمتر سخن می گوید( حداقل نزد من نمی گوید) و او اعتراف می کند که اُشو او را از یک بحران و شاید خودکشی نجات داده است.

سحرناز نمی داند که حتی یک عارف هم می تواند اسیر و در زندان نفس گرفتار شود و سحرناز هنوز نمی داند که چاره در رهایی از نفس است و نه از نفسی به نفسی دیگر افتادن و شاید هم از چاله به چاه افتادن. زیرا خطر یک عارف نما از خطر تحصیل کرده تربیت نشده به مراتب بیشتر است.

یک تحصیلکرده تربیت نشده را با یک عنوان- با یک خانه خوب و کمی ثروت و کمی اجازه آقایی دادن می توان دلخوش کرد- اما یک عارف نما هر روز می خواهد به تعداد مریدانش اضافه کند و لذت اینکه تو بپنداری از همه بیشتر می دانی خیلی بیشتر از لذت عالم بودن است.زیرا به تو احساس بر حق بودن می دهد.

سحرناز سرگرم جمع آوری کتاب های اُشو می باشد و قفسه کتابی درست کرده و به هرکس می رسد- کتاب های نخوانده اش را به رخ آنها می کشد. او فقط از کتاب خلاقیت اُشو- چند جمله ای که نفس او را ارضاء بکند یاد گرفته است و مرتب آنها را نشخوار می کند و طبیعی است چیزی را که تو خودت آن را تجربه نکرده و هضم نکرده باشی- تنها می توانی آن را نشخوار بکنی.

دوستی دارم که به شیوه ی مولانا و حافظ شعر می سراید. روزی از اشعار او را که خود به خود انسان را هیپنوتیزم می کند- برایش روخوانی می کردم و آنهنگام او گفت:فقط شمس تبریزی چنین شعرهایی می تواند بگوید و چنین آدم هایی یک بار به دنیا می آیند. حتما شعر از شمس تبریزی می باشد!! او قبلا در قفسه کتاب من کلیات شمس تبریزی را دیده بود و حتما هم شمس تبریزی آن شعر را باید می گفته است!

سحرناز و سحرناز ها به نوع انسان- به نوع تازه انسان و نوع تازه زندگی و زیستن هر لحظه توهین می کنند. هم به زنده ها و هم به کودکانی که هنوز به دنیا نیامده اند و شاید شما هم با چنین شخصیت هایی روبرو شده اید که وقتی نام یکی از انسان های مشهور به میان می آید- می گویند: چنین آدمی- چنین هنرمندی- چنین شاعری و چنین . . دیگر به دنیا نیامده و نخواهد آمد!

 

و اینان نمی دانند که چه توهینی به کودکان هنوز به دنیا نیامده می کنند و اینان نه به خاطر این که واقعا ارزش هنر فلان شخص را می دانند - نه نه نه! اینان بدینوسیله می خواهند بگویند که ما فقط از کسی سخن می گوییم و می شناسیم که دیگر به دنیا نخواهد آمد!

بارها متن هایی که برای درمان مشکلات روانی سحرناز و همسرش نوشته بودم- بعد از اتمام خوانش- از من- منبع را جویا شده اند! یادم می آید که وقتی فرزند برادرم غذا نمی خورد و چون او به من علاقه داشت- به او می گفتند این لقمه را عمویت فرستاده و او می خورد! و البته که من مجاز به مشابه چنین کاری را در بزرگتر ها ندارم.

برای انسان هایی که دچار تئوری توهم هستند- محتوا و خود متن و حرف و عمل مهم نیست و مهم گوینده و نویسنده آن است و اگر گوینده و نویسنده آن نزدیک تو باشد و دست یافتنی باشد - ارزش متن و حرف و عمل نسبت به گوینده می بازد و این یعنی تئوری توهم.آیا این خانه هست که به صاحب آن هویت می بخشد و یا صاحب خانه که باید به خانه هویت ببخشد؟؟!!

انسا ها از نزدیک ترین زیبایی ها محرومند- چه از دوست زیبای نزدیک و چه از همسر زیبای نزدیک و بزرگترین و زیباترین زیبایی ها حقیقت و عشق است که از پیراهن هم به تو نزدیکتر است و تو آن را نمی بینی.

دو نوع دیوانگان دوست داران و علاقه مندان اُشو  می باشند:دیوانگانی که به زیر ذهن منطقی نزول کرده اند و دیوانگانی که ورای ذهن منطقی ارتقا یافته اند.نوع اول علاقه مندان و دوست داران کاذب هستند و نوع دوم خود اُشو هستند.

قاسم سلطانی

                                                  



| *| نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 1:42 توسط Ghasem Soltani |