شناخت واقعی خیانت
خیانت واقعی بر خلاف و ضد طبیعت بودن است, حالا شما پیدا کنید طبیعت را... خورشید متعلق به همه است, ببین چگونه می تابد! اقیانوس, ستاره ها, پرنده گان آزاد و ...
ماهیت طبیعت بخشیدن و بخشش و تقسیم است! اگر شما پرنده ای را در قفس زندانی کنید, به طبیعت خیانت کرده اید! زیرا طبیعت آن پرنده رودخانه می خواهد, جنگل, درخت و ...
طبیعت- با آزادی آن پرنده معنی دارد! طبیعت آن پرنده, او را بالای شاخه ای می کشاند و برای درختان و رودخانه ها و عشق آواز می خواند و دوباره آنجا را ترک می کند! آیا پرنده بی بندو بار است! نه آن رودخانه بی بندو بار است!؟ و یا آن درخت خیانت کار است که هر روز صدها پرنده روی شاخه هایش آواز می خوانند!؟
راستی این درختان چقدر بی حجاب هستند! طبیعت را دستکاری کردن خیانت است!
خیانت های نفسانی و ذهنی ساخت انسان است و یک وهمی بیش نیست. ساخته شیطان است تا زندگی شما را با دلایل موهومی و نفسانی حرام کند. خیانت واقعی, در ساختن و تولید خیانت کاذب می باشد.
روزي دروغ به حقيقت پیشنهاد رفتن به دریا کرد حقيقــت ساده لــوح پذيرفت. وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز تا امروز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در و با لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.
دست زدن به عملی بر خلاف قول و قرار, تعهد, عهد و پیمان, سواستفاده از اعتماد و صداقت موجود به نفع و سود نفس, دغل کاری در اعتمادی که امانت گذار به شما کرده است, خیانت نامیده می شود.
امانت قرض نیست که به آن دست زد. امانت را دستکاری کردن یک عمل خیانت آمیزی می باشد. حس را دست کاری کردن و آن را به احساس تبدیل کردن, به خرافه تبدیل کردن, خیانت است. حس من را کسی پیش من به امانت نگذاشته است. پیشاپیش در من وجود داشته است و من تنها از آن موضوع ساخته و به درستی از آن استفاده نکرده ام! تنها امانت گذار واقعی, عشق می باشد و تنها انسانی که به نور رسیده است, به بی نیازی و تقوا رسیده است, می تواند طرز استفاده از آن را کشف کند. در ترکیه شدت خشونت به خاطر مسائل ناموسی بسیار زیاد است. اگر در روستایی صحبت کردن دختر با پسر یا زن با مرد خیانت محسوب می شود! در جای دیگر گوشه دنیا ارتباط جنسی, حتی همسردار هم خیانت تلقی نمی شود.
انسانی که خودسازی و خودکاوی نکرده است, در اولین مرحله به حس و غریزه خیانت می کند. و بزرگترین خیانت او هم همان خیانت به خود شمرده می شود. زیرا حس و غریزه و طبیعت را سرکوب می کند! جهت و خود جوشی آن را از بین می برد. به آن جهت می دهد و آن را منحرف می کند! نفس ضد طبیعت و سرشت و غریزه است و طبیعت را با دلایل موهوم ویران می کند.
زندگی و حس مال من است و متعلق به دیگری نمی باشد. کسی حق به اسارت گرفتن آن را ندارد. تنها عشق و حقیقت, حس و زیبایی خود را تقسیم می کند و انسان نفسانی در بخشش خسیس است. برایت هزارو یک دلیل نفسانی و خود در آوردی می آورد و از نعمت طبیعت محروم می ماند. مبارزه با طبیعت انسان را بیمار می کند. بی قرار می کند. در انسان خشم و بی حوصلگی ایجاد می کند. انتقام و عقده ایجاد می کند.
قواعد بازی مشخص می کند چه کسی برنده و چه کسی بازنده است. چه کسی خیانت کار و چه کسی خیانت نمی کند. قواعد بازی را چه کسی طراحی می کند!
اسرار ازل را نه تو دانی ونه من ( من و توی نفسانی, کسی که به شناخت نرسیده )
هست در پس پرده گفتگوی من و تو ( گفتگوی من و توی اصلی )
گر پرده بیفتد نه تو مانی و نه من ( اگر به شناخت برسیم, من و توی نفسانی, همزمان با باورهای جعلی محو می شوند. و قواعد بازی هم عوض می شوند و قواعد دولت عشق, انسان را پاینده می سازد)
تسلیم شویم و بدنمان را با چهار فصل تطبیق بدهیم و با حال هم هویت شویم.
ببینیم مولانا در باب خیانت چه می گوید:
آن يكي از خشم مادر را بكشت // هم به زخم خنجر و هم زخم مشت
آن يكي گفتش كه از بد گوهري // ياد ناوردي تو حق مادري
هي تو مادر را چرا كشتي بگو // او چه كرد آخر بگو اي زشتخو
گفت كاري كرد كان عار ويست // كشتمش كان خاك ستار ويست
گفت آن كس را بكش اي محتشم // گفت پس هر روز مردي را كشم
كشتم او را رستم از خونهاي خلق // ناي او برم بهست از ناي خلق
نفس تست آن مادر بد خاصيت // كه فساد اوست در هر ناحيت !!!!!!!!!
هين بكش او را كه بهر آن دني // هر دمي قصد عزيزي ميكني
از وي اين دنياي خوش بر تست تنگ // از پي او با حق و با خلق جنگ
نفس كشتي باز رستي ز اعترار // كس ترا دشمن نماند در ديار
دفتر دوم مثنوی
قاسم سلطانی 


ای کاش در ایران ساعات مفید کاری بالا برود, رفتن به سر کار و کار نکردن به ضرر مملکت تمام می شود... برق,آب,ترافیک,وقت گیری مشتری, و . . . آمار دقیقی نمی توان به دست آورد ولی بعید می دانم در ایران کار مفید در سال بالای سه ماه باشد. و هستند کسانی که در سال, بیشتر از 24 ماه کار می کنند!! یکی زیادی بیکار است و دیگری جان می کند!
تجربه واقعی و تحریف نشده ی اکنون و عمل و اتفاق را آنگونه که هست, در عدم دخالت ذهن رخ می دهد. خاطره روانی گذشته و باورها, اتفاق و اکنون و حال شما را فیلتر می کند و شما با اصل موضوع و اتفاق و شخص و آدم و دوست نمی توانید ملاقات کنید. اورجینال و اصل را نمی توانید ببینید. دیدن اصل و اورجینال توسط ذهن محال است. چشمانت در برابر بالاترین نعمت ها و زیبایی ها کور می شوند. و برای همیشه از عشق و زندگی محروم می مانیم.
مرجع کسی که نَفَس مسیحایی دارد, چه کسی می تواند باشد!؟ مرجع او خود, خودش می تواند باشد. چشم بصیرت لازم است تا انسان الهی را ملاقات کرد. خیلی ها نزدیک مسیح بودند, ولی او را هرگز نیافتند. انسان خرافی هیچ چیزی را آن طور که هست نمی تواند ببیند. محال است. سخنان من را معنی کردن هم در دام خرافات افتادن است. معنی و تعریف و تعبیر سماجت گونه ی هرچیزی خرافات است. مگر در مورد مسیح و محمد (ص) کم معنی و تعریف و تعبیر کرده اند!
لباسی در کار نبود. وجود خارجی نداشت. حاکم شهر بسیار بی قرار شده و دستور می دهد که زود باش لباس را نشانم بده تا تنم کنم. خیاط از او می خواهد که عریان شود تا تاثیر و تمرکز لباس به اندازه باشد. حاکم عریان می شود و او صندوق را باز می کند و لباسی که وجود خارجی نداشت را تن حاکم می کند! حالا حاکم شهر اگر بگوید من لباس را نمی بینم که خودش, خودش را متهم به نداشتن خلوص نیت خواهد کرد! حاکم شروع به تعریف و تمجید از خیاط و لباس می کند...