تبليغاتX
رابطه خودشناسی با سلامتی

Yazdan

خروس بازهای قهار غربی!

در غرب جنگ خروس ها و مسابقات مربوط به آن ممنوع است و می توان گفت که نه تنها هیچ کس بهایی به آن نمی دهد, بلکه آن را یک جنایت می دانند. جوجه های مرغان با گربه ها در یک جا و محل زندگی می کنند و سگ ها با گربه ها سر جنگ ندارند. و گربه ها در همسایگی ماهی ها زندگی می کنند, همه این حیوانات تغذیه مخصوص خودشان را دارند و حقوق حیوانات به نحو مطلوبی رعایت می شود.

اگر خدای ناکرده در نزدیکی درختی آتشی کوچک برای کباب کردن برپا شود, پلیس بلافاصله باخبر شده و برای حقوق آن درخت وارد عمل می شود و این چه رمانتیک و عاشقانه هست خدایا.

سگ ها را آموزش می دهند و در خدمت نابینایان قرار می دهند و چراغ های راهنمایی و رانندگی با صدای مخصوص و کف برجسته برای نابینایان طراحی شده است که حقوق این اقلیت نیز رعایت شود. در هر محله و خیابان و مراکز خریدی, پارکینگ مخصوص برای معلولین و هر بیماری که بیشتر از صد متر مشکل بتواند راه برود, تداعی دیده اند. محلی نیست که یک معلول با صندلی چرخدار نتواند به آن جا رجوع کند. خانه های معلولین را بر حسب نیازهای شان طراحی می کنند که با صندلی چرخدار دسترسی به تمامی کابیت های آشپزخانه و حمام و توالت به سهولت انجام بپذیرد.

هر بیکاری, از حقوق بیکاری و بیمه درمانی و خرج تعطیلات و استفاده از موزه ها و مراکز ورزشی و داشتن کامپیوتر و مسکن برخوردار است. استاندارد و رفاه و امنیت اقتصادی و زندگی یک بیکار اروپایی بالاتر از دو مهندس زن و شوهر در ایران است.

آمبولانس و کلینیک های ویژه حیوانات دارند و خرجی که برای آموزش و تربیت و نگهداری هر راس سگ و گربه ای در اروپا می شود, می توان در آفریقا و کشورهای فقیر شکم ده ها نفر را سیر کرد! حتی فکر و تجسم جنگ خروس ها در این جا احساسات تکامل یافته اروپایی ها را جریحه دار می کند! و هر آن ممکن است به گریه افتاده و اشک های شان سرازیر شود! این خیلی زیبا و آرمانی است. 

ولی جنگ انسان ها در سودان در عراق در افغانستان را به صورت زنده در تلویزیون پلاسما های شان تماشا می کنند! برای جان انسان ها در قاره ای دیگر به اندازه جان سگ های خودشان ارزش قائل نیستند. اینان مخالف حقوق بشر در کشور ایران و همه جای دنیا به جز قاره خودشان می باشند و صد البته که مخالف پیشرفت تکنولوژی در چنین کشورهایی نیز هستند. اینان بسیار خوب می دانند که اگر حقوق بشر در چنین کشورهایی رعایت شود, همین رعایت و آزادی موحب پیشرفت و تکامل این کشورها خواهد بود و سگ و گربه های ما هم در همسایگی هم خواهند توانست در صلح با هم زندگی بکنند!

به همین خاطر با دولت های این کشورها تبانی می کنند و از روی موضوع کلیدی مانند حقوق بشر می گذرند و موضوع گفتگوهای شان را سر تو کم بخور و من زیاد- محدود کرده و چنین با حقوق انسان ها معامله می کنند!

اینان بسیار خوب می دانند که راه پیشرفت و تکامل انسا ن ها و حتی حیوانات از روزنه آزادی می گذرد و به همین خاطر مخالف آزادی در کشورهای عقب افتاده هستند و خرما را فقط برای خودشان می خواهند. هر فرد و هر خانواده و محیط و جامعه و کشوری مسئول تکامل و آزادی خود می باشد. دل اروپایی هایی که قدرت در دستشان است به حال ما نمی سوزد!

آیا دل خود ما به حال خودمان می سوزد!؟

قاسم سلطانی                                                                                                      


شعر بسیار زیبای دوست خوب و آداب دانم میثم همرنگ

مگس ها عسل می دهند

و ذائقه های یک بعدی

دنیای زنبورها را

ــــــــــــــــــــــــ انکار می کنند!!!

نجابت های پیوندی

وکالت اولین بله ی مشروع را

ـــــــــــــــــــــــ به عهده می گیرند

نشئه ای لاغر

با دست لوزی شکل

و چهار پایه ای در مقابل

بر سر کوچه هر نخ صدا را دود می کند.

چشم هایم را می غلتانم

توی عینکی که بزرگ شوند

با اولین پُک از لب های خیابان

شهر را بالا می آورم

وقتی عطر شطرنجی, گل ها را می کشم

ـــــــــــــــــــــــــــ ریه هایم . . .

بوی سزارین غنچه ها می دهد.

باید اثر انگشتم را, پاک کنم از روی خون هوا.

اینحا ساعت ها خوابیده اند

و ساقه ها, در فصل همخوابگی ی

بادها و ریشه ها زاییده اند.

چوپان دروغگو پیامبری جدیدــــــــــــــــــ لاوی با جیب خالی!

در صفِ نماز, بن بهشت می گیرد...

و حال موریانه ای

------------------------------ می رود تا عصای خدا را بخورد                        



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:12 توسط Ghasem Soltani |

بوسه های غنی سازی شده!

شما در خیابان های شهرهای دنیا هر نوع مغازه ای را می توانید بیابیدـ ولی آیا شما مغازه ای که عشق یا بوسه غنی شده بفروشد را تا حالا مشاهده کرده اید!؟ نه- ندیده اید و اگر هم دیده اید- قلابی بوده اند! بوسه های غنی نشده! عشق خریدنی و فروختنی نیست- عشق از جنس تقسیم و بخشش است! بوسه غنی شده- بوسه مطلق است و نیازی به دستورالعمل هم ندارد. بومی است و خودش می داند از کجا آمده است و به کجا می رود! از تحلیل و تفسیرهای من در آوردی خودداری می کند و در سکوت بوسه غنی می شود!

معشوق خودش کلی عشق است! آن را دریاب! عاشق- معشوق را آنگونه که هست می پذیرد و نه آنگونه که می پندارد!! بوسه غنی شده!

سوال اینجاست:

آیا عاشق بی نیاز است و یا این که معشوق نیازی برای عاشق ایجاد نمی کند و یا این که تمام نیازهای عاشق را بر آورده می کند!

اگر عشق هست پس عاشق و معشوقی هم هست- نگران نباش عشق همه چیز را برآورده می کند.

عشقست و آن نیز خودجوش!!!! عشق حقیقی غنی شده است و از هیچ آدابی و رسومی دستور نمی گیرد و بوسه های آن هم غنی شده است و در بخشیدن خسیس نیست! بوسه غنی نشده همیشه ترس دارد و گاه پشیمان می شود و گاه حسرت و گاه آرزو و گاه تمنا و گاه خواهش و نیاز! در حالی که بوسه غنی شده از بوسه های دیگر ترسی ندارد! و به جای سکوت در برابر آن سرکشی نمی کند. زیرا می داند که همان بوسه ها شاید روزی غنی شوند! و تنها بوسه غنی شده هست که پشیمانی به دنبال ندارد و گناه در آن مفقود است. و لذت وصف ناپذیری دارد.

لذت بوسه غنی نشده موقتی و سطحی است ولی لذت بوسه های غنی شده- ابدی و هر لحظه و پیوسته و یکتا بوده و تنها "بوس" است و دیگر هیچ!! تمرکز و سکوت. بوسه های غنی شده هنگامی رخ می دهد که انسان بوسه را بشناسد و نه خرافات آن را. بوسه غنی شده- بوسه تحریف نشده می باشد. بوسه مطلق- در سکوت و بدون دخالت ذهن و فکرهای مزاحم(خرافات).

کیفیت بوسه های غنی نشده بسیار بسیار سطحی و بی حرارت است. در حالی که کیفیت بوسه های غنی شده که از فکرهای مزاحم و نفس- رها و آزاد است- بسیار بسیار ژرف و با عمق و یک حالتی از بودن و مراقبه می باشد. بوسه غنی شده مقدس است و بوسه غنی نشده درد و زجر به همراه دارد. زیرا خالص و زلال نیست. زیرا محاسبه شده- عمل شده است و بوس محاسبه شده- بوس کاذب و جعلی می باشد.

بوس غنی شده از نیمه سمت راست مغز دستور می گیرد(خودجوش) و بوس غنی نشده از نیمه سمت چپ مغز دستور می گیرد که بوس کردن در حیطه سمت چپ مغز نمی باشد! نیمه سمت چپ مغز فقط بوسه های غنی نشده ولی محاسبه شده- تولید می کند! در هنگام بوس غنی شده- نیمه سمت چپ مغز عمل را در اختیار نیمه سمت راست مغز قرار می دهد و بوس غنی شده تولید می شود.

هر کسی می تواند بوس را غنی کرده و آن را تولید بکند. برای رسیدن به بوسه های غنی شده- و بی نیاز باید سیر طبیعی شناخت خود (خودشناسی) را طی کرد.

بوسه های حقیقی- بوسه های غنی سازی شده هستند! شاد زندگی کنیم و مهر بیفزاییم تا بوسه غنی شده تولید شود.

تقدیم به خسرو جانم                                                                                       



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:35 توسط Ghasem Soltani |

کف زدن و تشویق کردن خوب است یا بیهوده و نفسانی!؟

گویا نوبادی تشریف برده بودند جلسه خودشناسی آقای محمد جعفر مصفا و در جلسه فوق, سخنران- کف زدن و تشویق کردن را بیهوده پنداشته اند! و دلیلشان هم این است که: کف زدن(دست زدن و تشویق) رسم و سنت پسندیده‌ای نیست. وقتی من(نوعی) دست می‌زنم بنوعی آن کس یا چیزی که برایش دست زده‌ام را تجلیل و اتوریته کرده‌ام برای خودم. از طرفی من (نوعی) که سخنرانی می‌کنم هم اگر برایم دست بزنند، کم کم معتاد به آن می‌شوم.
پس به نفع هیچکس نیست و اصولاً سنت مخربی است.

اگر چنین باشد و واقعا ایشان مخالف تشویق و کف زدن باشند: در آن صورت یک گفتگو:

کف زدن ابراز علاقه هست و تو خودت, نباید خودت را وابسته و شرطی به کف زدن ها کنی. تو نمی توانی ابراز علاقه و جشن لحظه را از دیکران محروم کنی! ترویج ارتباطات خشک و یک حالت بی تفاوتی و بی توجهی انسان ها را افسرده می کند! واکنش یک امر اجتناب ناپذیری می باشد و شما وقتی از یک سخنی, حرکتی ذوق کرده اید, خوب نیست آن حس را سرکوب کرد. این مدل اخلاقی که نه کسی را تشویق می کنند و نه اجازه می دهند کسی آنان را تشویق بکنند, اخلاق خواجگی است و انسان را از زندگی پرشور عقیم می کند!

رفتارهای سرد و خشک از نفس سرچشمه می گیرد! وقتی کسی را دوست می دارید با تمام انرژی- دوست داشتن باید ابراز شود و حالا کسی که جنبه ندارد و از نفسش می ترسد, خودش را باید بسازد و نه این که ابراز علاقه را سرکوب بکند. به این می ماند که شما به دخترتان بگویید که پیش من حجاب را رعایت کن چون که من شرطی می شوم! من می ترسم که ...!!

زندگی رقص هست و آواز, بعضی ها چنان جدی هستند که موهای آدم سیخ می شود! آدم های جدی را خیلی جدی نگیرید! اینان خواجگانی هستند که از زندگی عقیم می مانند! در یک میهمانی بودم که مردی به خاطر این که او را مهم بدانند! از اول میهمانی تا آخر به هیچ حرفی نخندید! او دوست داشت توجه نفس را به خود جلب کند! توجه کسانی که عاشق نفس هستند! توجه زنانی را که از آدم مهم خوششان می آید و مهم کسی است که واکنش نشان ندهد و مغرور و بی تفاوت به حضور دیگران باشد! مهم کسی هست که کاریسما داشته باشد!

مهم کسی هست که از کار و تخصصش حرف بزند و صحبت از عشق و دوست داشتن هم برای بچه هاست! اینان دوست داشتن بلد نیستند و از کسانی که از عشق سخن می گویند واهمه دارند, زیرا ضعفشان بسیار ضعف بزرگی هست و دوست ندارند زن و بچه های شان از این ضعف مطلع شوند و به همین خاطر از خانواده های دمکرات محور و باز و شاد و مهربان پرهیز می کنند.

این تیپ افراد فقط در محل کار خود انتقام می گیرند و خشم و عقده های خود را سر همکارانی در می آورند که از نظر طبقه بندی مشاغل از اینان پایین تر هستند! اینان زندگی نمی کنند! اینان پیوسته انتقام می گیرند و البته که قابل درک است! کسی که جدی باشد, هرچقدر که پا به سن می گذارد غیر قابل تحمل می شود.

به همین خاطر شادزی مهر افزون

قاسم سلطانی                                                                                            



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:30 توسط Ghasem Soltani |

دکتر حلت و آقای آزمندیان سرابی برای ساده اندیشان

غالباً مشتریان اینان کسانی هستند که از زندگی خود راضی نبوده و دنبال موفقیت و به دست آوردن هستند. دوست دارند موفق شوند! کلمه موفقیت, یک کلمه بازاری و رقابتی و نفسانی می باشد که آن را جایگزین خوشبختی و شادمانی کرده اند. آقای حلت و جناب آزمندیان به جای شناخت ماهیت نفس, آن را ترویج می دهند!

موفقیت توهم و وهم پنداری است و واقعی نیست! مردم چه چیز و چه کسی را موفق می دانند!؟

اگر جامعه, یک ثروتمند و قاضی و وزیر وکیل را موفق تر از یک سوپور می پندارند, این واحد اندازه گیری تقلبی است و البته نفسانی. دنباله رو ارزش های نفسانی و غیر واقعی رفتن نفس است و نفس هم خیانتکار است! جامعه ای که انسان معروف را موفق تر و با ارزشتر از انسان گمنام می پندارد, اسیر نفس است. و باید برود و خودسازی بکند. جامعه بی رحم رقابت گر ارزش های کاذب درست می کند و مردمان آنجا را بیمار می کند! اصلا نفس خطرناک ترین ویروس است.

به خاطر آن می گویم موفقیت یک واژه بازاری هست که انسان های با ذهن برتری طلب آن را ساخته اند! انسانی که مدام می خواهد برتر از دیگری باشد و خط کش برتری طلبی را هم خودش درست کرده است که از جنس نفس است!! من انسان های موفق زیادی ملاقات کرده ام که انسان های خوشبختی نبوده اند ولی موفق بوده اند!! آن ها نمی توانستند حتی گره ابروهایشان را باز کنند!

اینان می گویند شما مثبت فکر کنید تا صاحب فلان شغل و یا ویلا و اتومبیل آخرین سیستم شوید! و اگر بدبختید, بگویید خوشبختیم! و تکلیف بدبختی را روشن نمی کنند. و بدینگونه تعارف به بدبختی بودنشان می کنند! می بینیم که فرهنگ تعارف (حلوا حلوا کردن) و (دروغ و خرافه) حتی روی حقیقت را هم می پوشاند.   

انرژی ناخودآگاه و درون فکن ما بسیار نیرومند تر از انرژی برون فکن ماست. افکار منفی(تردیدها) را نمی توان سرکوب کرد. افکار منفی (نفس ) را فقط باید شناخت. اگر افکار منفی و نفس را کورکورانه سرکوب کنیم, موقتی خواهد بود و او دوباره در شرایط و شکل و رنگی دیگر و البته بدتر خود را بروز خواهد داد. الکی عاشق همه شدن و همه را دوست داشتن یک نوع سرکوب است! لبخندی که هنوز چه تردیدهایی در آن خفته است, لبخندهای کاذب و خطرناک می باشند. لبخندی که از قلب دستور نگیرد, لبخند غیر واقعی و نفسانی خواهد بود.

اگر کسی دل شما را شکسته است, بهتر است بروید و پیش آن گریه کنید. تا تردیدها محو شوند و به اعتماد تبدیل شوند. و آن گریه بسیار زیباتر از لبخند غیر واقعی خواهد بود. انسان نفسانی قادر به دوست داشتن حتی یک نفر هم نمی باشد و چه برسد به این که همه را دوست داشته باشد! انسان نفسانی فقط کسی را دوست دارد که در قالب نفس های خودش بتواند جا بدهد. و اگر لحظه ای از قالب پا بیرون بگذارد, عشق آن تبدیل به نفرت خواهد شد! اگر این طور نیست پس چرا بعد از طلاق و به هم زدن دوستی ها دشمن می شویم!؟ مگر روزی اینان عاشق و معشوق نبوده اند!

انسان نفسانی همیشه ناراضی و گرسنه است و معده و ذهنش سیر نمی شود.

فال گیرهای مدرن مثبت اندیشی را ترویج می دهند و انسانی که خود را ساخته است, عصاره و جوهر شناخت ماهیت نفس را ترویج می دهد. این خرافه گسترها بازارشان در حضور نفس رونق پیدا می کند و با شناخت ماهیت نفس بازارشان هم تخته می شود. کمتر از یگانگی و شناخت ماهیت نفس هیچ کسی را راضی نکرده است!!! بدون شناخت ماهیت نفس انسان گوهری را کم دارد که بدون آن زندگی جهنم است!! تنها پس از کشف کوچکترین و نامرئی ترین ویروس عالم (نفس) تجربه زندگی- امکان پذیر بوده و خواهد بود. دیدن و گوش کردن و بوسیدن و لمس کردن پس از شناخت ماهیت نفس میسر می باشد.

بزرگترین مشکل بشر حضور نفس می باشد و این ها به آن اشاره نمی کنند. اگر کسی مبتلا به سرطان باشد, او باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد- تا بیماری ریشه کن شود و با مسکن و آسپیرین بیماری سر جای خود خواهد ماند.

از دیدگاه علوم باطنی (خودشناسی), تنها نفس هست که مانع خوشبختی انسان می باشد. لذا هر استادی که این بیماری الیناسیون(خودبیگانگی) را عمل جراحی نکند و ریشه آن را با انسان آشنا نکند, خودش اسیر نفس بوده و استاد کاذب و قلابی می باشد. روانشناس و روانپزشک و استاد و مرشدی که ماهیت نفس را نشناسد, غیر ممکن است بتواند مشتریان خود را علاج کند!



مولوی می گوید:

هـفـت دريا را در آشـامد هـنوز//کم نگردد ســوزش آن حلق سـوز

عالمی را لقـمـه کرد و در کشـيد//معده اش نعـره زنان من مزيـد

دوزخ است اين نفـس و دوزخ اژدها سـت //کو به دريا ها نگردد کم و کاسـت

این مطلب را تقدیم می کنم به دوست بسیار نازنینم- خسرو و خسرو ها که بسیار نادر هستند.

قاسم سلطانی                                                                                                       



| *| نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:5 توسط Ghasem Soltani |