تبليغاتX
رابطه خودشناسی با سلامتی

Yazdan

روشن دلی حقیقت است و روشن فکری کاذب

قبل از هر چیز بهتر می بینم اول به جریان فکر بپردازم.

فکر یعنی گشتی در حافظه و حافظه تغذیه فکر است...

حافظه یعنی تجربه های ما - تاثیر اجداد - ادوار - قوم ها - سنت - دین - فرهنگ- خاطره های ما...

حال اینکه تا چه اندازه خرد- فهم - ادراک - آگاهی و بن و فطرت ما در جریان انباشته شدن حافظه نقش داشته است جای سوال است!

نتیجه فکر- ذهن و ذهنیت است و نتیجه ذهن از شما یک "من" می سازد یک من جعلی و این من کاذب شما را از فطرتتان تجزیه کرده و هر چه بلا هست سر شما می آورد. از این به بعد شما دست به هر کاری بزنید واقعی و حقیقی نخواهد بود. کیفیت نخواهد داشت. خلاق و خودزا نخواهد بود.

ممکن است شما دانشمند و یا رهبری کشور و یا کشورها را به دست بگیرید اما یک دانشمند و رهبر خلاق و هوشمند متعلق به خویشتن خویش نخواهید بود. این من وابسته به نفس- کلی در انبار حافظه زخم - درد و اندوه دارد جراحت و معیار و ارزش دارد و همه این ها یعنی خشم - و ذهنی که خشم در او دخالت دارد روشن و تیز نمی تواند باشد.

      می کند گستاخ مردم را به راه          خود به جان لرزان تر است از برگ کاه

فکر وابسته یعنی فکر تبعید شده به زندان و فکری که استقلال در او مفقود است آزادی و خرد نیز در او مفقود می باشد. استقلال و آزادی جدا از هم نیستند لذا یک فکر وابسته - آزادی را نمی تواند ادراک بکند.  .

چرا که فطرت و خویشتن خویش اسیر و در زندان ذهن- نفس و حافظه قرار می گیرد و هر تصمیم شما- در اصل تصمیم خود واقعی شما نبوده و به شما تعلق ندارد بلکه دستوراتش را از بیرون می گیرد. که در مذاهب گوناگون "شیطان" خطاب شده است. 

ذهنی که توجیه و ملامت در آن دخالت دارد وابسته است و نمی تواند صادق و ساکت باشد - یک ذهن تیز و روشن به هیچ چیزی وابسته نیست. اگر شما نگران آینده هستید - اگر شما نگران از دست دادن ملک و مقام و موقعیت خوب خود هستید - اگر ذهن شما خشک و مقاوم است - نفرت و شیدایی در آن دخیل است.

چنین ذهنی آگاهی در آن مفقود است و این ذهن آشفته و پریشان و خیلی شلوغ نه روشن است- نه تیز و نه آرام بلکه بیمار می باشد و احتیاج به یک روانشناس خلاق دارد. ذهن سالم هر آن خالی و سفید است.

تا زمانی که ذهن می گوید دین من - گروه من - سرزمین من - بچه من - ملک من - چنین ذهنی تکه تکه و تجزیه طلب است و هر آن- غریبه تولید می کند و هر آن- به فکر خود کاذب است - دوست و دشمن تولید می کند و جایی که دوست و دشمن هست تنهایی و انزوا مذمر است...

تنها در یگانگی ( Aloneness ) هست که ذهن و فکر می تواند روشن بین باشد نه در تجزیه و انزوا. ( Loneliness )فکری که وابسته به عقیده و باور خاصی است و در حقانیت خود سماجت می کند نمی تواند شفقت و مهر بورزد - همیشه نگران باور و عقیده خود می باشد و خود را در این باور و آن عقیده تعریف و انزوا و تجزیـه می کند.

اگر ذهن شما غم و اندوه دارد این ساخته خود ذهن است که حافظه آن را تغذیه می کند و چون ساخته ذهن است جعلی و کاذب است... تولد یعنی جشن و سرور - عشق ورزیدن - آفریدن و آوریدن.

درد و اندوه ساخته ذهن انسان است - به همین جهت هم ذهن و هم درد و غم و هم فکر همه کاذب و جعلی می باشند ذهن فقط تقلب را یاد گرفته است پیوسته کپی می کند - سرزنش - ملامت - عیب جویی و توجیه می کند. ذهن و فکر وابسته - از آفریدن -خودزائی - عشق و شفقت محروم است.

عملی که خودرو نیست و از حافظه تغذیه می شود هدفمند است و ذهن هدفمند یعنی ذهن آلوده و آلودگی فاقد کیفیت است... ذهن وابسته متعفن است تازگی ندارد همه چیز را تحریف شده می بیند و به همین جهت باهوش که نیست بیمار است.

بسیاری از سیاستمداران در دنیا شاید روشنفکر (Intellectual) باشند ولی باهوش (Intelligent) نیستند و به همین خاطر جنایت کاران و شکنجه گران قهار می باشند. انسانی که آگاه و باهوش است تنفر - سماجت - لجبازی - حسادت - وابستگی در او مفقود است. انسان باهوش و آگاه همه چیزها را تحریف نشده می بیند نه آنگونه که ذهنیت و حافظه و فکر به او می گوید.

ذهنی که همیشه به درستی و نادرستی و خوب و بدی هر چیزی فکر می کند یا نگاه می کند واقعیت آن چیز را نمی تواند بفهمد و ببیند به همین جهت روشنگر که نیست حالش بد است نیازی به فعال بودنش نه در سیاست بلکه در هیچ جا نیست احتیاج به استراحت دارد و باید به پزشک مراجعه بکند. ذهن روشن و تیز ساکت و صادق و آرام است.

ذهن شرطی و شلوغ هنر بکند روشنفکر آبدوغ خیاری و کاذب می تواند باشد -روشنگر واقعی وابسته به دانش و داشت ها و نداشت هایش  نیست -.دانش را می توان از این دکّـه و آن دکّـه و از این و آن کتاب انباشت کرد. اما برای بدست آوردن آگاهی باید از بخش روانی دانش رو کرد.

روشنگری و باهوشی در بی دانشی و بی نیازی است. دانش اندوزی بدون روشنگری تو را مسموم می کند و تو برای اینکه دانش را هضم کنی تا مسموم نشوی احتیاج به آگاهی و خرد داری.دانش و زندگی هضم نشده انسان را بس سنگین می کند انسان را بیمار و به اصطلاح (روشنفکر) می کند- اما یک <<"روشن" فکر">> که بخش اول آن را از "روشن" دلی" دزدیده اند نمی تواند هوشمند باشد.

فکر اصالت ندارد- فکر همیشه از گذشته تغذیه می شود. روشنفکری یک جریان دروغین است!

به قول عارف بزرگ هندی "اشو" فکر را جایگزین تجربه های وجودی انسان (بودن) و دانش را جایگزین خرد کرده اند.

یک فکر وابسته محال است آزادی را درک بکند و فقط یک انسان آزاد می تواند آگاه و روشن باشد تا به کمال برسد.

روشن دل یعنی خلاق - خودزا - تولد - جشن - خودرو - تاج روشنگری و آگاهی عشق است...

اگر شما ثروتمند مسن ناآگاه باشید تردید نکنید که اطرافیان شما ثروت شما را بیشتر از خود شما دوست دارند و اگر شما ثروتمند مسن روشنفکر باشید باز هم ثروت شما را بیشتر از خودتان دوست خواهند داشت.

اما اگر شما مسن روشن دل و آگاهی باشید- گدایان و دزدان باز هم ثروت شما را بیشتر از خود شما دوست خواهند داشت. دزد - دزد است و گدا  - گدا است. چشم و طمع آنان در پول و دانش اندوزی برای ارضا‌‌ء نفس است نه در روشن دلی و آگاهی و خرد و نور شما- و نه در رسیدن به نور و خویشتن خویش...

اما اگر شما آگاه و روشن بین باشید جریان دزد و گدا بودن خودتان و روشنفکران را به راحتی تشخیص می دهید. یعنی اول خودتان را می شناسید و بعد اطرافیان و غیر خود را.

روزي دروغ به حقيقت پیشنهاد رفتن به دریا کرد حقيقــت ساده لــوح پذيرفت. وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز تا امروز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در و با لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

 

روشن دلی حقیقت است و روشن فکری دروغ!

خیلی از ثروتمندان و روشنفکران جعلی گدایان و دزدان حرفه ای می باشند. پس می بینیم که خودشناسی یا آگاهی یک رویش است یک هدف است یک تولد است یک جشن است. بقیه یک وسیله است. وقتی فطرت و خرد از زنجیر و اسارت آزاد شود در عالم نور هستی.

مولانا می گوید:

           تـو چشم شیخ را دیدن میاموز         فـلک را راست گـردیدن مـیاموز

             تو کـل را جمع این اجزا مـپندار         تو گل را لطف و خندیدن میاموز   

           تو بگشا چشم تا مهتاب بـینی         تــو مـه را نـور بـخشیدن میاموز

           تو عقل خویش را از می نگهدار        تـو مـی را عـقل دزدیـدن میاموز

           تــو بــاز عـقل را صــیادی آمــوز         چـنـین بــیهـوده پــریـدن میاموز

           یــتیمان فــراقـش  را بــخنـدان         یــتیمان را تــو نــالـیـدن مـیاموز

           دل مـظلوم را ایـمن کن از ترس         دل او را تـــو لـرزیــــدن مـیامـوز

           تو ظالم را مده رخصت به تأویل         ســتیزا را ســــتیزیدن مـیامـوز

           زبان را پردگی می دار چـون دل        زبـان را پـــرده بــدریدن مـیامـوز

                                 تو در معنی گشا این چشم سر را  

                                 چو گوشش حرف بر چیدن مـیاموز 

چاره در خودشناسی است!

قاسم  سلطانی



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 19:34 توسط Ghasem Soltani |