کمک کردن یعنی چه!
سه دلیل ممکن برای کمک به دیگری:
الف: به خاطر دیگری : در این حال شما سرمایه گذاری می کنید و چشمتان دنبال پاداش خواهد بود- عین این است که شما برای رسیدن به بهشت دعا و نماز بخوانید-شما در این صورت هم در حال معامله با خدا هستید.حقیقت از معامله و محاصبه دور است.
ب: به خاطر ارضاء خودتان: یعنی به خاطر ارضاء نفس به دلایل گوناگونی کمک دیگران می شوید و ممکن است هیچ انتظاری هم نداشته باشید...در این صورت شما خیلی خودخواه و خودمحور هستید و ممکن است اگر فرصتش مهیا شود در مواردی به خاطر ارضاء نفستان دست به هر شرارتی بزنید...تفاوت نوع اول و دوم در شکل است در عمق هر دو نادرستکار هستند...
پ: عشق: شما به آگاهی و دانایی و هشیاری رسیده اید... فطرت آگاهی و هشیاری (انسان) همان تقوا و بی نیازی - معصومیت و خصلت های خودجوش - خوب و واقعی می باشد - مانند گلی که می روید و هیچ هدفی از گل بودنش ندارد همان که گل هست خشنود است و طبیعت هم از وجود گل بهره مند می شود.
اما یک چیز گل و انسان را از هم متمایز می کند و آن آزادی - خرد و دانایی انسان نسبت به گل است. یعنی اینکه گل هزاران سال پیش هم زیبا بوده و فطرتش همان بوده و حالا هم همان است - انسان به خاطر آزادی که دارد از فطرتش جدا می شود اما باز این آزادی را دارد که به فطرتش باز گردد.
مولانا می گوید:
بـشنو از نـی چون حکایت مـی کند از جـــدائیها شـــکایت مـــی کند
انسان معصوم متولد می شود اما راهش از همان لحظه های اول منحرف می شود و دوباره باید خودش را خلق بکند - انسان تنها موجودی است که بعد از تولدش باید خودش را خلق کند و اگر موفق به این کار شد دست به هر کاری بزند مبارک است - زیرا خودجوش است نورش را از خودش می گیرد و هر عمل خودجوشی کیفیت دارد.
هیچ کسی نمی تواند بدون آگاهی - محبت و شفقت داشته باشد... مهربانی که آگاهی در آن مفقود است برای شرارت و فریب دیگران و یا از روی عادات و سنن و از روی وابستگی خواهد بود که بدون شک کیفیت نخواهد داشت.
گفتیم که عشق معلول آگاهی است در عدم آگاهی و بلوغ شما از انجام هر کاری قصدی داری - به خاطر همین خواستن و قصد که تغذیه ذهن و نفس است من ذهنی و جعلی تولید می شود و این دروغین و جعل - کار واقعی که خودجوش است را نمی تواند انجام بدهد..
برای اینکه متوجه آگاهی و عدم آگاهی شویم باید اشاره به این داشته باشم که آگاهی نه دانش است نه در دانشمند بودن است بلکه در بی دانشی است آگاه و دانا کسی است که هیـــچ نمی داند...
دانستن سدّ رسیدن به آگاهی و نور است. هیچ اشکالی ندارد که شما در دانشکاه تدریس می کنید فقط کافی است کارتان دخالت روانی در زندگی تان نکند - آنموقع دانش شما تبدیل به بینش و خلاقیت می شود...
ما به وسیله نیمکره سمت چپ انسانی می توانیم شیمیدان و دانشمند بشویم و یا رهبری یک کشور و یا کشورها را بدست بگیریم. اما یک دانشمند و شیمیدان خوب نمی توانیم بشویم و یا یک رهبر خوب و خلاقی نمی توانیم بشویم. ما مدیران بسیاری داریم اما مدیر خوب خیلی کم داریم.
در حالی که برای کیفیت - قابلیت - خلاقیت و موفقیت حقیقی و خانوادگی - زناشویی - دوستی - مهرورزی - همدلی - ادراک - عشق - بچه داری و شناخت خود و کیهان نیاز به نیمکره راست انسان می باشد که متاسفانه به خاطر وابستگی انسان به گذشته ها- نیمکره راست انسانی دچار سستی بلوغ می شود و اغلب اوقات بیشتر از پنج سالگی رشد نمی کند... که به کودک درون هم معروف می باشد...
قاسم


